پسـرها چقـدر چشـم نـاپـاک شـده انـد...

افسران - پسـرها چقـدر چشـم نـاپـاک شـده انـد...

می گـفت: پسـرها چقـدر چشـم نـاپـاک شـده انـد...
یک بـار پشـت سـرش راه افتـادم، در کوچـه اول، پسـر جـوانی ایسـتاده بود.
تا نگـاهش به او و مانتـوی تنـگش افتـاد نیشـخندی زد و به سـر تا پـای انـدام دخـتر خیـره شـد ...
همـان پسـر، وقـتی مـن از جلـویش عبـور کـردم، سـرش را پایـین انداخت و سرگـرم گوشی مـوبایلـش شـد.
در کوچـه دوم که کمـی هـم تنـگ بـودچنـد پسـر در حـال حـرف زدن و بلـند بلـند خندیدن بودنـد.
دخـتر که نزدیکـشان شـد، نگـاه ها هـمه سمـت انـدام و موهـای بلـند دخـترک چرخـید......
همـان پسـر ها وقـتی مـن نزدیک شـدم، راه را بـرای عبـور مـن باز کـردند و صـدایشـان را پایـین آوردنـد.
و همیـنطور در کوچه سـوم ، خیـابـان ، بـازار ..
اصـلا قبـول چشـم ها هـمه نـاپـاک امـا تــــو چـرا با بـی حجـابی ، طعـمه شـان میـشوی بانـو؟
بانـــــــــــــو.....
پریشان است گیسویت ولی پریشان تر از گیسوی تو پسری است که میخواهد نگاهش را نگه دارد...
مگذار دلش را پریشانی گیسوانت بلرزاند شاید دل او دار و ندار بانوی دیگریست....

افسران جوان جنگ نرم


+نوشته شده در دوشنبه 95 خرداد 3ساعت ساعت 1:24 عصرتوسط <مدیر وب(حامد)> | نظر